پنج شنبه خونه عمو رضا دعوت بودیم و عمو امین و خاله ساناز و پارسا و پانیذ گل هم اونجا بودن و نورا حسابی با پانیذ و پارسا و کیانا بازی کرد ناگفته نمونه که کلی تو سرکله هم زدن و بساط قهر و نازکردن حسابی به راه بود .

خاله پریسا که زحمت کشیده بودن و مثل همیشه بساط کبابشون به راه بود و برامون یه جوجه کباب عالی درست کرد و توی حیاط نشستیم و شام خوردیم حسابی هوا سرد بود. عمو بهمن و خاله نسیم و دختر گلش نیایش خانم هم اومدن و کلی گفتیم و خندیدیم و بعد از اون بلال کباب کردیم .

بهمون خیلی خوش گذشت و دخترم حسابی شاد بود.

(عمو رضا و خاله پریسای مهربون دستتون درد نکنه.)