سلام به دوستای گلم

چهارشنبه با خاله آزاده تصمیم گرفتیم بریم استخر و یکم اکتیو شیم از سر کار که برگشتم نورا بدجوری از تنهایی خسته شده بود و دنبال همبازی میگشت که یکدفعه گفت که میخوام برم پیش امیر محمد و رفت و کلی باهاش بازی کرد منم به استخرم رسیدم . وقتی از استخر برگشتم با امیرمحمد و مامانش رفتیم پارک چوبی.نورا یکم خسته شده بود و مدام بهونه گیری میکرد اما شب خوبی بود هوا خیلی عالی و خنک بود بچه ها هم حسابی بازی کردند و بعد که برگشتیم نورا از خستگی زود خوابید.

جمعه تصمیم گرفتیم بریم آبادان من رفتم یه سر دانشگاه و ساعت یک کارم تمام شد و نورا و رضا اومدن دنبالم و با هم رفتیم هتل کاروانسرا ناهار خورون و یه غذای خوشمزه و عالی خوردیم و توی محوطه تاب سواری کردیم

 

 

بعد از اون رفتیم توی پارک نشستیم و چای خوردیم هوا خیلی خنک و باحال بود و با اینکه ساعت حدودای 4 بود اما پارک حسابی شلوغ بود و خیلیا مثل ما تصمیم گرفته بودن جمعشون رو از خونه بیان بیرون آی که من چقدر دوست دارم جمعه ها اصلا توی خونه نباشم (نیست بقیه روز خیلی توی خونم).

رفتیم بازار کویتی ها و امیری و بعد از اون رفتیم ماهی میگو خریدیم و شاممون رو خوردیم و برگشتیم اهواز. نورا تا تونست شیطونی کرد و موقع برگشتن توی ماشین بهم گفت : مادر امروز روز خوبی بود و خوش گذشت.الهی قربونت برم دختر بلا و شیطونم.

جمعه خوبی بود و به هر سه تاییمون خوش گذشت.لبخند