امروز توی مهد نورا جشن بالماسکه بود که صورت بچه ها رو رنگ میکردن و تن پوش مورد علاقشون رو تنشون میکردن و خلاصه عکس و جشن و شادی.وقتی رفتم دنبال نورا تا الهام جون مربی تحویل بچه ها درو باز کرد و گفت نورا جان مامانت دخترم با کلی ذوق دوید سمتم یه لباس گربه سیاه سفید تنش بود و صورتشم نقاشی شده بود به رنگ لباسش و خیلی باحال شده بود الهییییییییی قربونش برم مدیر داخلیشون اومد و گفت ازش عکس گرفتم اما اگه میخواین شما هم همینجا ازش عکس بگیرید بهشون گفتم خب میگفتید دوربینمو میاوردم گفت با موبایل بگیر خب گفتم نه خوب نمیشه نورا لباسشو عوض کرد و باهم برگشتیم خونه.نورا حسابی خسته شده بود همش بهونه گیری میکرد و خیلی خوابش میومد اما با کلی بازی بازی و خنده و شعر و آواز و شوخی سرگرمش کردمو چند تا عکس خوشکل ازش گرفتم.

 

 

ناگفته نمونه که توی این هفته توی مهدشون کلی برنامه ها داشتن جشنواره بازی جشنواره نقاشی و برنامه های شاد دیگه اما کلا مهدشون اینطوریه که اجازه نمیدن مادر و پدرها برن اونجا و عکس بگیرن نمیدونم مهدهای دیگه هم اینطوریه اما من دوست داشتم میرفتم توی اون ساعتا و پیش نورا میموندم یکم و خوشحالش میکردم اما نمیشد دیگه بهر حال توی این هفته به دخترم خیلی خوش گذشته بود و من حسابی خوشحالم.